بند تنبون
اوایل بچه داری که هنوز خیلی شعر و داستان حفظ نبودم، گاهی برای خوابوندن سلما، زمزمه هایی می کردم و یه وقتایی هم یه چیزایی از توش درمیومد!
شعر که چه عرض کنم، ترانه های بند تنبونی ! مسخره نکنیدا ! فی البداهه می یاد دیگه !
یه دختر دارم شاه نداره
از خوشگلی تا نداره
به کس کسونش نمی دم
به همه نشونش نمی دم
به کسی میدم که کس باشه
نه که تو دلش هوس باشه
به کسی میدم عاشق باشه
خونه اش رو یه قایق باشه
ببره اونو به دریا، بگه سلمای زیبا
دوستت دارم یه دنیا
به کسی می دم مهربون
براش بشه همزبون
سر رو شونه اش بذاره
وقتی چشاش می باره
به کسی می دم آقا باشه
خونه اش توی باغا باشه
براش درخت بکاره
گلهای تازه بیاره
به کسی می دم هنرمند
خونه اش باشه توی دربند
ببره اونو به تجریش
بخره براش یه گلد فیش ( همون ماهی قرمز خودمون)

وقتی هم می خوام برای سلما آب بیارم می گم :
کی یه کمی آب میخواد ؟
کیه که آفتاب می خواد؟
یک گل آفتابگردون
اسمش چیه ؟ سلما جون
دیگه بقیه اش رو نمی گم که پایه های ادبیات کهن و نوین فارسی، جملگی به لرزه درآمدند!


بند تنبون
